امروز نا خواسته بیاد جبهه و جنگ افتادم و چه روزها و شبهایی که حدود ده سال با سنگر و تفنگ  فشنگ ما’نوس بودم و چه خاطراتی که هر گز فراموش نمیکنم به این فکر هستم تا مطالبی را در آینده از خاطرات ده سال حضور در جبهه ها برای آن دسته از دوستانم که طالب هستند بیان کنم شاید فکر کنید مگر جنگ هشت سال بیشتر طول کشید ؟ در جواب عرض میکنم بله جنگ با عراق هشت سال بود ولی جنگ با منافقین و دمکرات و ..ادامه داشت و حتی بعد ازاینکه من پس از ده سال برگشتم هنوز هم بودند دوستانم و همکارانم که تا چند سال دیگر هم در همان مناطق عملیاتی درگیر جنگ بودند..

ما ثواب جنگ را لایق شدیم 

           ما طواف جبهه را لایق شدیم

طیب ا.. ده سال عاشق شدیم

نفرت از هر خودستایی داشتیم

خلق و خوی روستایی داشتیم

خلق و خوی روستایی داشتیم

خلق و خوی روستایی داشتیم

آسمان تکبیر ما را دوست داشت

هر حسینی کربلا را دوست داشت

روزها در عشق پرپر میزدیم

در دل شبها منور میزدیم

بارها دیدم عروج سرخ یار

ذبح مرغ حق به دست تیربار

مین به میدان عبورم میکشید

شیهه اسبی به شورم می کشید

گل دمید از خونشان در کربلا

آهوان کوچک موسی الرضا

سرزمین نینوا یادش بخیر

کربلای جبهه ها یادش بخیر

گریه هایم آه حسرت خورده اند

چکمه هایم خاک غربت خورده اند

یاد آن روزی که در خمپاره ها

جمع می کردیم پاره پاره ها

سهم من از عشق زخمی کاری است

خون دل بر گونه هایم جاری است

قلبهامان سوخته لبهایم پر آه

دوش ایمان خسته از بار گناه

زخم دیدیم و پی مرحم شدیم

ما به بزم عشق نا محرم شدیم

معصیت در بین برخی باب شد

مرد ایمان و عمل کمیاب شد

استخوان دین بعضی پوک شد

گریه فطرت چرا مطروک شد؟

غم برای نوع عنوان می خوریم

رنج آب و غصه نان می خوریم

سهم من از عشق زخمی کاری است

تا ابد جای شهیدان خالی است

تا ابد جای شهیدان خالی است

تا ابد جای شهیدان خالی است..